#کوچ_غریبانه_پارت_180


حضور سر زدۀ ناصر، منن و فهیمه را غافلگیر کرد.گویا متوجۀ موضوع صحبت ما نشده بود.

-حالا که واسه شام زوده،بیا این ظرف میوه رو ببر پذیرایی کن تا شام.

به این بهانه او را از آشپزخونه بیرون فرستادم و با تردید پرسیدم:

-فهیمه،بین تو رامین مشکلی پیش اومده؟امشب انگار زیاد سر حال نیست؟

-چی بگم والا...اینم از شانس بد منه که شوهرم یه آدم گوش و دهن بین از آب دراومده.دیروز کلی با هم جر و بحث مون شد.پیله کرده بود که پا شو بریم خونۀ بابا.

-خوب می رفتی،چرا گذاشتی کار به بحث بکشه؟

-آخه تو که خبر نداری وقتی می رم اونجا چه خونی به دلم می کنن.از وقتی می رسم همش در مورد حاملگی و بارداری و بچه و زایمان و این جور چیزا صحبت می کنن تا وقتی خبرم پاشم بیام.تو این چند وقته هر بار رفتم اونجا برگشتم تا دو روز بعدش ناراحتی اعصاب داشتم.

-تو چرا حرفای اونا رو به خودت می گیری.تو که رفتی دکتر الحمدالله هیچ عیب و ایرادی نداری،پس نگران چی هستی؟

-اونا می گن رامین رفته همه جور آزمایش داده از همه نظر سالمه،پس چرا شما بچه دار نمی شین؟


romangram.com | @romangram_com