#کوچ_پارت_160

وقتي ديد انکار نمي کنم. ضربه اي به شيشه ي پيشخون زد و گفت: اي داد!! چکار داري مي کني؟

- اون جورهام نيست.

- به خاطر پول؟ حرف هاي اون روز دختر خسروي رو جدي گرفتي؟!!!

- جدي بود.

با تعجب و تاسف گفت: بابا تو از مخ تعطيلي!

شونه بالا انداختم. ادامه داد: دو تا کادو براش بگير، تو که اينکاره اي... يه بار بري تو کارش اسمش هم يادش ميره، چه برسه به حرف هاش.

- ...

- قصدت هم که خيره... خير سرت!

هر دو زير خنده زديم و من گفتم: نه. اون مدلي نيست که خر بشه... خودم هم نمي خوام.

بعد همه چيز رو درباره ي کمالوند براش تعريف کردم و آدرس دادم که اگر اتفاقي افتاد و من شب دير بهش اس ام اس دادم، بدونه بلايي سرم اومده. بد هم نشد. بالاخره يه نفر بايد خبردار مي شد که پيگيرم بشه. تا همين جاش هم زيادي ريسک کرده بودم. تمام مدت فقط سر تکون داده بود. گفت: حداقل آدرس محل کار داري ازش.

- اگه نمايشگاه خودش باشه.

- خطريه.

- مي دونم ولي فقط دنبال پولند... قماره بابا، ياکوزا که نيستند!

ابرو بالا انداخت و گفت: مطمئني اين دختر ارزشش رو داره؟!


romangram.com | @romangram_com