#کوچ_پارت_138
با تعجب پرسيدم: منظورت چيه؟ من فرقي بين تو و بقيه نميذارم. طبق ظرفيتت...
با ناله جواب داد: نه، خودم رو ميگم. هر چي تمرين مي کنم، نميشه.
- هنوز دو ماه نشده که با من شروع کردي.
- دو ماه هم که از قبل کار کرده بودم... صداي آهنگ هاي من مثل صداي مال شما در نمياد.
- من حدود 15 سال ميشه که مي زنم، معلومه که نبايد در بياد!
- اووم
- شايد با پيک (توضيح: همون زخمه يا مضراب) راحت تر باشي.
- نه. همينطوري بهتره.
گيتار آموزشگاه رو دست گرفتم و گفتم: با دقت گوش بده به صداها... شل نباش! محکم بزن رو سيم... ببين!
چهره ي دختر جوون دقيق شد و من آهنگي که داشت مي زد رو شروع کردم. بعد از قطعه ي اولش متوقف شدم و گفتم: حالا تو بزن! سيم ها رو محکم نگه دار!
شروع کرد ولي هر دو مي دونستيم که تو عوض کردن نت ها و زمانبندي هم ضعيفه. چند بار روي همين تيکه کارمون رو تکرار کرديم که گوش هاش تقويت بشه و جاهايي که بايد صبر کنه رو بهتر تشخيص بده. بعد يه بار کامل آهنگ رو اجرا کردم و تو قطعه ي پاياني صداي فرو ريختن چيزي از پشت در متوقفم کرد. کم کم داشت يادم مي رفت که يه طرفدار مرموز دارم. سريع گيتار رو دست هنرجوم دادم و به طرف در رفتم. گفت: حتماً گربه اومده تو راهرو... واي گربه!!
در رو با شدت باز کردم. مثل هميشه راهرو خالي بود. مگه امکان داشت هر بار اشتباه کنم؟ گردنم رو ماساژ دادم و خواستم برگردم که چيزي توجه ام رو جلب کرد. سه تا خودکار رنگي و يه کاغذ روي زمين افتاده بود. در رو ول کردم و جلوتر رفتم. سمت فرو رفتگي ديواره اي که اون طرف راهرو رو جدا مي کرد. حرکتي از گوشه ي چشم ديدم و سريع به سمتش چرخيدم. با ديدن رکسان نيشم باز شد. يه ابروش رو بالا انداخته بود و دست به کمر نگاه مي کرد. تو دست دومش چند تا کتاب قطور و دفتر بود. گفتم: مي دونستم!
با خونسردي گفت: چي رو؟
اينجا قايم شده بود و مي پرسيد «چي رو؟»!! گفتم: زنگ گوشيت رو عوض کرده بودي... درسته؟
romangram.com | @romangram_com