#ضربه_نهایی_پارت_550
به گرگی مبدل شد در لباس میش !!
شهلا خواهر یاشار مدت ها بود عاشق او بود ویاشار این را خوب می دانست .
اما بخاطر یاشار و عشقی که به خاتون داشت هیچ وقت به او توجهی نکرد تا اینکه خاتون به همسری یاشار درامد واو تصمیم گرفت از
یاشار انتقام بگیرد .
پس کم کم توجهش به شهلا جلب شد و او را به سمت خود کشید و کاملا رام خودش کرد . شهلا که مدت ها بود او را دوست داشت وقتی
محبت او را به خود می دید در پوست خود نمی گنجید وزمانی که هاتف از او خواستگاری کرد بلافاصله جواب مثبت داد و به عقد یکدیگر
درآمدند .
از همان ابتدای ازدواج ، بی توجهی به اورا شروع کرد اما ازار دادن او از زمانی شروع شد که فهمید شهلا در ماه اول ازدواج از او باردار
ست .
شهلا با مهربانی وصبوری کنایه ها واهانت های اورا تحمل می کرد وهرچه او نسبت به شهلا سردتر می شد محبت شهلا به او بیشتر !!
ماه بعد خدا پسری به آن ها داد که به اصرار شهلا نامش را سراج گذاشتند .
نام سراج تنها حرفی بود که در تمام طول زندگی مشترکشان شهلا توانسته بود به کرسی بنشاند .
ان هم شاید برای اینکه هاتف اصلا علاقه ای نه به شهلا داشت ونه به فرزندی که از بطن او به دنیا آمده بود .
بعد از به دنیا امدن سراج ، و دیدن خوشبختی یاشار در کنار عشقش اذیت های او شروع شد .
کاملا نسبت به شهلا وپسرش بی توجه شده و به عیش وخوشگذرانی پرداخت .
شهلا دچار افسردگی بعد از زایمان شده بود واو با کارهای تعمدیش ان را تجدید می کرد !!
پنج سال گذشت و خاتون باردار شد.
یاشار در پوست خود نمی گنجید .
در ان بین او هم با دختری به نام ازیتا دوست شده بود وزمانی که با او وقت می گذراند کمتر به خاتون فکر می کرد و کمتر به ازار
romangram.com | @romangram_com