#ضربه_نهایی_پارت_287

_وچرا باید این کار رو انجام بدم !!!
سراج تاک ابرویی بالا انداخت و باطعنه پرسید
_یعنی تونمی خوای آزاد شی؟!
نور امیدی در دل سرمه تابید. سعی کرد حس هیجان وخوشحالی خود را در مقابل آن نگاه نافذ که با دقت رصدش می کرد بروز
ندهد . باید از آن موقعیت به دست آمده بهترین استفاده را می کرد .
پوزخند صداداری زد وگفت
_چرا اما !!
سراج با اخم پرسید
_اما چی ؟!
سرمه چینی به پییشانی انداخت وبا صدای ریزی گفت
_چرا باید به یکی مثل تو اعتماد کنم ؟!
صدای خنده ی ناگهانی سراج در حمام منعکس شد . سرمه در خود جمع شد وسراج با تمسخر گفت
_به نظر نمیاد چاره ای هم جز این داشته باشی دزد کوچولو !!! ..
در هرصورت تو کاری رو می کنی که من می خوام بدون هیچ قید وشرطی !!!
باشنیدن این جمله ی تمسخر آمیز طوفانی ناگهانی سرمه را درنور دید !!
با صدایی که از کنترل خارج شده وکمی بلند تر از حد معمول شده بود غرید
_ توام باید فهمیده باشی که هیچ چیز وهیچ کس نمی تونه من رو مجبور به کاری که نخوام انجام بدم کنه !!!
سراج با دیدن این حال پریشان او با بدجنسی به دوش آب اشاره کرد چشمکی زد و پاسخ داد

_شاید مجبور شم یکبار دیگه دوش بگیرم هوم ؟!نظر تو چیه ؟!

romangram.com | @romangram_com