#ضربه_نهایی_پارت_281
_کمی ماساژ تو اب گرم فکر کنم کوفتگی بدنم رو خوب کنه
ابروهای سرمه بهم گره خورد وبا اخم بلافاصله گفت
_هرگز !!
حتی فکرش هم خنده داره!!
سراج کاملا به سمت او چرخید .آب تکانی خورد وبالاتنه ی سرمه لحظه ای در معرض دید او قرار گرفت .
سراج تاک ابرویی بالا انداخت .لبخندی پر طمطراق روی لب نشاند که هیچ سنخیتی به جدیت نگاهش نداشت .
بانگاهش بالاتنه ی او را رصد کرد و خیره در گردن سفید وکشیده ی او، ریشخندی زد و با لحنی کشدار گفت
_شاید حق باتو باشه وبشه یجور دیگه خستگی وکوفتگی رو از بدنم دور کنم!!
جمله اش که به اتمام رسید .دستش را بالا وبه سمت او جلو برد اما قبل از اینکه دستش به او برخورد کند دست سرمه روی مچ دستش
نشست وسفت به آن چسبید .
نگاهش از دست او به سمت چشم هایش چرخید وچون نگاه مستاصل و خشمگین سرمه را دید به سختی خنده اش را کنترل کرد که حاصل
آن لبخندی کمرنگ روی لبانش بود .
سرمه با دیدن بارقه ای از خنده درنگاه او ، کنج لبانش را چنان محکم گاز گرفت که از سوزش آن آخ ارامی گفت
با بغضی که گلویش را می فشرد آرزو کرد که قدرت آن را داشت تا می توانست سر اورا زیر آب کرده وخفه می کرد!!!
سراج با دیدن نگاه ریز شده و فک منقبض او ،لبخندی زد و پرسید
_خیلی دوست دارم بدونم تو سوراخ سنبه های ذهنت الان داری به چی فکر می کنی ؟!!
سرمه نفس حبس شده اش را با شدت به سمت بیرون فوت کرد وبا صراحت گفت
_به کشتن تو با دستهای خودم !!!!
برخلاف انتظار سرمه
سراج با شنیدن این اعتراف صادقانه ، به خنده ی پر سروصدایی افتاد .شاید مدت ها بود که انقدر از ته دل نخندیده بود .این دختر
romangram.com | @romangram_com