#کیارش_پارت_98

با این حرف آریان جمع از خنده منفجر شد دیگه تا آخر شب اتفاقی نیفتاد جز اینکه رفتیم پارک... بعدم رفتیم رستوران بعدم رفتیم شهربازی و دیگه بعد از اونم از همه خداحافظی کردیم و برگشتیم البته قبل از اینکه برگردیم ماشین طنین و طناز و تا خونه شون ساپورت کردیم بعد خودمون برگشتیم خونه ماشینامونو تو حیاط پارک کردیم و تو حیاط به هم شب بخیر گفتیم و رفتیم تو اتاق خوابامون و گرفتیم خوابیدیم!
صبح با صدای اذون از خواب بیدار شدم رفتم وضو گرفتم و نمازمو خوندم خواستم سجاده مو جمع کنم که آریان طبق معمول گفت:
آریان - سلام سجاده رو جمع نکن منم میخوام نماز بخونم!
از روی سجاده بلند شدم که آریان اومد رو سجاده ایستاد و شروع کرد به نماز خوندن منم طبق معمول رفتم تو آشپزخونه و بساط صبحونه رو حاضر کردم آب ریختم تو جای ساز و روشنش کردم تا چایی آماده شد آریانم اومد!
آریان - به به عجب میز صبحونه ی خوشگلی از دور چشمک میزنه!
- نمکدون نمک نریز، بشین صبحونه تو بخور!
آریان نشست و شروع کرد به صبحونه خوردن منم دوتا چایی ریختم و گذاشتم رو میز و نشستم رو صندلی و شروع کردم به صبحونه خوردن وقتی صبحونه مونو خوردیم با هم شروع کردیم به جمع کردن میز و ظرفارو گذاشتیم تو ماشین ظرفشویی از آشپزخونه اومدیم بیرون که گوشیم زنگ خورد به ساعت نگاه کردم شش و نیمه!
آریان - به نظرت کیه این موقع داره زنگ میزنه؟
که گوشی خودشم زنگ خورد رنگ از رخش پرید، گوشی مو برداشتم به صفحه ش نگاه کردم شماره ناشناسه جواب دادم!
- الو!
طنین - الو سلام کیارش، خوبی؟
با بی حوصلگی گفتم:
- سلام آره خوبم فرمایش؟
طنین - اعصاب نداریا!
- همینه که هست! پرسیدم فرمایش؟
طنین - امشب خونه ی ما مهمونیه ميخواستم دعوتت کنم که بیای مهمونی! - اینو نمیتوتستی دو ساعت دیگه زنگ بزنی و بگی ساعت شش و نیم صبح زنگ زدی میگی مهمونی داریم زنگ زدم دعوتت کنم هه البته از عقل ناقص تو بیشتر از اینم انتظار نمیره!

romangram.com | @romangram_com