#کیارش_پارت_88
کاوه - حالا هرچی ولی بیاید کمک شون کنیم!
آریان - آخه مگه تو پلیسی که میخوای بهشون کمک کنی؟
کاوه لبخند شیطونی زد و گفت:
کاوه - آره اتفاقا من پلیسم!
یه صدا از پشت سرم اومد و گفت:
صدا - آقا شما پلیسی دستت طلا به این دخترا بگو من بهشون علاقه دارم قصدم خیره یه نیم نگاهم به من بندازن!
نصرتی بود هه بهشون علاقه داره کثافت! طنین دست مو سفت گرفت و پشت سرم قایم شد طنازم پشت سر آریان، کاوه با لحن عصبی گفت:
کاوه - شما به چه حقی مزاحم ناموس مردم میشی؟
نصرتی - من که مزاحم نشدم فقط گفتم بفرمایید ناهار درخدمت باشیم همین!
کاوه پوزخندی زد و گفت:
کاوه - هه ما رو سیاه نکن ما خودمون زغال فروشیم، یا همین الان گورتو گم میکنی یا همین الان یه راست میفرستمت بازداشتگاه!
نصرتی - شما؟
کاوه - سردار کاوه آريانمهر! (خو چیه چندسال گذشته حتما ترفیع درجه گرفته)
از تعجب فکم چسبید به کف زمین! نصرتی هول کرد و با من من گفت:
نصرتی - خانما ببخشید بااجازه!
و رفت طنین لبخند پهنی زد و رو به کاوه گفت:
romangram.com | @romangram_com