#کیارش_پارت_63
آریان - به به چه میز صبحونه ی خوشگلی دستت درد نکند!
خندیدم و گفتم:
- خواهش میکنم!
نشستم رو صندلی و صبحونه مو خوردم وقتی صبحونه خوردن مون تموم شد میز و جمع کردیم و ظرفارو هم گذاشتیم تو ماشین ظرفشویی خواستم برم تو اتاق که آماده بشم برم کارخانه که صدای اف اف بلند شد رفتم بدون نگاه کردن درو باز کردم و رفتم اتاقم و یه پیراهن مردونه ی سفید و یه کت شلوار کتان مشکی پوشیدم و ادکلن مورد علاقه مو هم زدم زدم و موهامو هم زدم بالا و ساعت مو هم دستم کردم سوییچ ماشین و کیف پول مو برداشتم و از اتاق اومدم بیرون!
- آریان! آریان کجایی؟
آریان سریع اومد و با صدای آرومی گفت:
آریان - ستاره اینجاست آخه آدم حسابی چرا بدون اینکه نگاه کنی درو باز میکنی؟
پوزخندی زدم و گفتم:
- خب اینجا باشه اصلا مهم نیست من دارم میرم کارخونه تو هم باید بیای ستاره هم تشریف می بره!
رفتم تو نشیمن و با ستاره سلام کردم
ستاره - سلام کیارش خوبی؟
با بی حوصلگی گفتم:
- آره خوبم دخترعمو من دارم میرم کارخونه آریانم با من میاد شما هم تشریف ببرید منزل خودتون خدانگهدار!
بعد رو کردم سمت آریان و گفتم:
- بریم!
آریان که خشک زده بود خودشو جمع و جور کرد و گفت:
romangram.com | @romangram_com