#کیارش_پارت_214

- دکتر نباید میگفتی نباید....
دیگه چیزی رو ندیدم و همه جا سیاه شد!
*****
اریان:
از روز عمل کیارش سه روز گذشته سطح هوشیاریش بالا اومده دکتر میگه نهایتا تا امشب به هوش میاد ولی طنین از همون موقع که بی هوش شده هنوز به هوش نیومده خیلی سخت خاله فرانک و راضی کردیم که اجازه بده طنین و عمل کنن الان دوساعته که طنین تو اتاق عمله یه بار ایست قلبی کرد بدجوری عذاب وجدان دارم من به طنین بد کردم، نهایت امشب کیارش به هوش میاد خدایا جواب اونو چی بدم؟ با سیاوش رفتیم به سیاوش سر زدیم دیگه اجتزه میدادن وارد اتاق بشیم اخه رییس بیمترستان دوست عموی کیارش بود پارتی چقد خوبه، بیچاره کیارش حتی عموش نیچمد ببینه پسر برادرش زنده ست، مرده ست، اخی کیارش چقد تنهاست البته از نظر فامیلی اگه سیاوش و فاکتور بگیریم گفتم دست کیارش و گرفتم، سرم تو دستش بود یادمه همیشه از سرم بدش میومد!
سیاوش - کی میخواد جواب کیارش و بده؟ من که نیستم!
- نمیدونم شاید به کاوه گفتم واسش توضیح بده!
*****
کیارش:
میخواستم چشمامو باز کنم که!
سیاوش - کی میخواد جواب کیارش و بده؟ من که نیستم!
اریان - نمیدونم شاید به کاوه گفتم واسش توضیح بده!
تو اون لحظه فضولیم گل کرده بود گیجی رو گذاشتم کنار و سریع چشمامو باز کردم مطمئنم تو بیمارستانم پس این سوال کلیشه ای که من کجام و نپرسیدم، سریع با صدایی که به زور بالا میومد گفتم:
- چی رو میخواید واسم توضیح بدید؟
اریان و سیاوش هول کردن و اریان دستپاچه گفت:
اریان - هی...هیچی...چی...چیز...مهمی نیست...ما بریم...به دکتر...بگیم...به هوش...او...اومدی!

romangram.com | @romangram_com