#کیارش_پارت_207
سیاوش - کیارش تو چطوری اون دونا چمدون و اوردی؟
- به سختی!
اریان چمدون و گذاشت تو اتاق سیاوش مشغول چیدن لباسا و سایلش تو اتاق شد من و ایانم با هم از اتاق اومدیم بیرون با هم رغتیم اشپزخونه و واسه شام قیمه درست کردیم دیگه تا شب اتفاقی نیفتاد جز اینکه شاممونو خوردیم و با هم رفتیم تو حیاط و با هم فوتبال بازی کردیم و بعد از بازی هم به هم شب بخیر گفتیم و رفتیم تو اتاقامون من وقتی رسیدم تو اتاق ایمیلامو چک کردم و بعدم خوابیدم!
شش ماه بعد...
طنین - ببین کیارش من نمیتونم با تو ازدواج کنم!
- چرا؟
طنین - چون... چون دوست ندارم!
- دوسم داری میدونم داری دروغ میگی مگه نه؟
طنین - نه من دوست ندارم دیگه هم نمیخوام در این مورد حرفی بزنم!
- ولی چشمات یه چیز دیگه میگه!
طنین پوزخندی زد و گفت:
طنین - هه تو فکر میکردی چشمای شبنمم عاشقتن ولی اون عاشقت نبود تو توی تشخیص اینکه چه کسی بهت علاقه داره خیلی ضعیفی!
دلم شکست میتونم بگم که نه شبنم و نه ستاره رو به اندازه ی یک هزارم طنین دوست نداشتم... بی خیال باید طنین و فراموش کنم!
اریان - طنین از این حرفی که زدی مطمئنی؟
طنین لبخند زد و گفت:
طنین - البته!
romangram.com | @romangram_com