#کیارش_پارت_193

تو آب خودمو میدم شنا میکردم و دنبال بابا و مامان میگشتم چرا ستاره واسم مهم نیست؟گریه میکردم زجه میزدم و دستم کشیده شد یکی داد زد آریان بود!
آریان - کیارش از اون موقع تا الان یازده سال گذشته آروم باش!
دست شو پس زدم و شناکنون دنبال شون گشتم میخواستم نجات شون بدم ولی نمی دیدم شون، دو نفر به زور من و از آب کشیدن بیرون وقتی از آب اومدیم بیرون هول شون دادم و داد زدم:
- دلم کنید! بابا و مامانم دارن تو آب غرق میشن اونوقت شما من و از آب آوردید بیرون...
با سیلی که سیاوش به صورتم زد موقعیتم و درک کردم و اشکم بی صدا از چشمم چکید یازده سال پیش پدر و مادرم تو دریا غرق شدن حتی جسد شونو دریا پس نداد لعنت به دریا لعنت! ولی بازم با وجود اینکه این همه مدت گذشته بود من هنوزم مثل روز اول وقتی بهشون فکر میکنم دردم میاد هر چقدم گریه میکنم آروم نمیشم، زار زدم همه جز آریان اومدن پیشم تا شاید بتونن ارومم کنن ولی با هیچکدوم حرف نزدم اونا هم رفتن یه دو ساعتی گذشت که بلند شدم و راه افتادم سمت ویلا که کاوه اومد و دست مو کشید و با لحنی که شرمندگي شو نشون میداد گفت :
کاوه - به خدا من و علی قصدی نداشتیم فکر میکردیم از دریا میترسی واسه همین اون کارو کردیم ما از هیچی خبر نداشتیم ببخشید شرمنده تم داداش!
لبخند زدم و با صدایی که از ته چاه ميومد گفتم :
- خواهش میکنم دشمنت شرمنده، بازم به مرام تو دوست بیست و هفت هشت سالم حتی نیومد ببینه حالم چطوره؟ مردم، زنده م، بی خیال بریم ویلا؟
کاوه لبخند تلخی زد و گفت :
کاوه - بریم، اگه میتونستم آریان با زن گرفتن اینجوری میشه هيچوقت واسه ازدواجش اقدام نمیکردم انگار واسش تمام دنیا خلاصه شده تو طناز!
لبخند زدم و با صدای شاد و سرخوشی که نمیدونم از کجا آوردم گفتم :
- بره با همون طناز خانمش خوش باشه کافیه مارو میخواد چیکار؟ والا!
آریان - شنیدم!
- بهتر غیبتم نشد!
آریان با لحن عصبی گفت :
آریان - ببین کیارش دیگه حق نداری درمورد من و زندگیم نظر بدی اصلا دوست دارم با زنم باشم وقتی هم برگردم تهران وسایل مو جمع میکنم میبرم خونه خودم!

romangram.com | @romangram_com