#کیارش_پارت_156
سیاوش - مرگ من راست میگی؟
آریان - آره!
سیاوش رو کرد سمت من و گفت :
سیاوش - پس کیارش تو فقط با من میای کنار دریا و تو غذا من شریک توام باشه؟
یه لبخند پهن زدم و پر ذوق گفتم :
- چرا که نه؟ حتما!
کاوه خندید و گفت:
کاوه - سیاوش جان یعنی اینا اینقد مهمه که اینطوری ذوق میکنی؟
سیاوش - از اینم مهم تر شما که نمیدونید به خاطر اینا یه بار آریان با قفل فرمون ماشینش دست منو شکست!
طناز - دروغ میگی؟
سیاوش با صدای بلند خندید و گفت :
سیاوش - نه بابا دروغم چیه؟ اینم جای دسته گل آقاست!
بعد آستین دست چپ شو زد بالا و جاشو بهشون نشون داد
کاوه - به آریان نميخوره اینقد بی عقل باشه که به خاطر چنین موضوعی بزنه دست یه نفرو بشکنه حالا کیارش یه چیزی!
حرصی به کاوه نگاه کردم و چیزی نگفتم سیاوش با صدای بلند خندید، دیگه در این مورد چیزی نگفت آدرس ویلای کاوه رو گرفتم و گفتم:
- بچه ها بریم دو ساعت دیگه دم در ویلای کاوه میبینم تون بای!
romangram.com | @romangram_com