#کیارش_پارت_155
کاوه - نه نیست!
علی - به نظر منم نیست!
طنین - نه هوس بازیه نه تنوع طلبی!
طناز - نه نیست!
با لحن عصبی گفتم:
- همون بهتر که من و آریان با هم دوست نباشیم!
آریان سریع سرشو چرخوند سمت من و با ناراحتی به من نگاه کرد از ناراحتیش ناراحت شدم ولی اون خیلی راحت دلمو شکست پس بهتره همینجا باهاش کات کنم!
آریان بغض کرد و رو به کاوه با صدای گرفته ای گفت:
آریان - خب پس شما طنین و طناز و با خودتون ببرید من برميگردم!
کاوه - با کیارش قهر کردی دیگه چرا با ما نمیای مسافرت؟
آریان - باشه برای یه فرصت دیگه!
کاوه - نه همین الان با ما میای تو با کیارش چیکار داری تو همسفر مایی مگه نه علی؟
علی - آره تازه میفهمی که همه ی دوستی تو کیارش خلاصه نشده!
آریان با صدای بلند خندید و گفت :
آریان - آره فکر کنم بهتره که منم بیام کیارشم مثل یه غریبه!
سیاوش با ذوق گفت :
romangram.com | @romangram_com