#کیارش_پارت_127
کاوه با لحن منع کننده ای گفت:
کاوه - ترسا خانم غیبت ممنوع!
ترسا - باشه مگه چی گفتم؟
- من دلم نمیخواد بیشتر از این بمونم احساس میکنم اگه بمونیم بعد از شام اوضاع جشن مثبت هجده میشه بیاید همین الان بریم!
کاوه - آخه با چه دلیلی؟
طنین از پشت سرم گفت:
طنین - کیارش کیف کردم حال این الناز و گرفتی!
برگشتم نگاش کردم و گفتم:
- خانم رادمنش ما دیگه رفع زحمت کنیم!
طنین با لحن دلخوری گفت:
طنین - خانم رادمنش؟
- بله پس چی؟
طنین - قبلنا بهم میگفتی طنین، حالا چرا نمیگی؟
جواب شو ندادم و سرمو انداختم پایین نمیخواستم مهمونی امروز و اتفاقات شو به روش بیارم، طنین که سکوت منو دید با صدایی که از ته چاه ميومد گفت:
طنین - اینکه من تو مهمونی ها اینجوری لباس میپوشم واسه اینکه تمام کسایی که میشناسم اینجوری هستن اینکه نماز نمیخونم واسه اینکه کسی نبوده تا بهم بگه که چرا باید نماز بخونم اینکه چنین مهمونی گرفتم واسه اینکه عمه اینو میخواد!
پوزخندی زدم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com