#خیس_مثل_باران_پارت_95
خانومی برات توضیح میدم بلند شو از رو زمین...خانومم تو عشقمی...
همنطوری داشت میگفتو توجهی به حال غزل نداشت مریم سریع زیر بازوی دخترشو گرفت و رو به سهیل گفت:
_ تف.... تو شرفت پسره ی بی غیرت....
غزل دنبال مامانش کشیده میشدو سهیل دنبالشون اما قبل اینکه به آسانسور برسه در بسته شد و خیال مریم راحت شد که بهش نمیرسه...
غزل هنوز تو شک بود هیچی نمیگفت فقط نا باور زل زده بود به رو به رو و داشت به حرفای عاشقانه سهیل فکر میکرد که همش دروغ بود....
وقتی از دره شرکت خارج شدن مریم جلوی تاکسیا دست تکون میداد اما هیچ ماشینی براشون نگه نمیداشت؛ مریم با دیدن سهیل که بدو بدو از شرکت اومد بیرون عصبی شدو جلوی یه تاکسی وایسادو داد زد:_ نگه دار تورو خدا نگه دار....
تاکسی نگه داشت و سریع سوار شدن و راننده گاز داد و به سهیل توجهی نکرد که پشتشون میدوید و میگفت :
_ صبر کن
غزل لحظه ی آخر پشت سرشو نگاه کردو با دیدن سهیل که نفس نفس میزدو دستاشو رو زانو هاش گذاشته بود..
بغضش ترکید و باصدای بلند گریه کرد؛ مریم موهای دخترشو نوازش میکرد و دلداریش میداد؛ اما حتی آغوشه مادرشم حاله خرابشو خوب نمیکرد...
تا دیروز خوشبخت ترین دختر دنیا بودو امروز زندگیو واسه خودش تموم شده میدیدو چقدر ناراحت بود از اینکه زود دل بسته....
2 ساعت بعد رسیدن دمه خونشون؛ مریم کرایرو داد و رفتن داخل...
غزل با حاله نزار رفت تو اتاق و رو به مریم که پشت سرش میومد گفت:_ تورو خدا تنهام بزار
******************
دره کشوشو باز کردو عکس دوتاییش با سهیلو که 1 ماه پیش گرفته بودنو برداشت همون جا سر خورد رو زمین و عکسشو گرفت جلوش....
با هق هق التماس سهیله تو عکس میکرد که بگه امروز خواب بوده....
انقد گریه کردو گریه کرد تا بالاخره آروم تر شد؛ اما با دیدن شماره سهیل رو گوشیش بغضش ترکید و تماسو بر قرار کرد...
_بله
romangram.com | @romangram_com