#خیس_مثل_باران_پارت_87


با لبخند شیطانی بشکن زدو لباس خواب حریر نارنجی رنگش که همش تور بود انتخاب کرد، خب این لباس زیادی باز بود

اما با یه لبخند شیطانی دیگه زیر لب گفت:

بهتر....آراد خان حالا منو میزنی، بیچارت میکنم....

صدای آراد مانع از فکرای شیطانی دیگش شد؛ سریع وسایلشو ریخت تو چمدونو ..شلوار جین سفیده پارشو با یه پالتوی قهوه ای سوخته تا روی زانو با پوتینای قهوه ای سوخته که تا زانوش میرسید با شاله سفید برداشتو سریع پوشید؛ موهاشم از زیر شال ریخت بیرونو با قدمای محکم رفت سمت در.....





از اتاق که بیرون رفت آراد داشت با طیبه خانوم حرف میزدو حواسش به گیسو نبود

آراد:_ طیبه خانوم دیگ سفارش نکنما درارو قفل کن پنجره ها....

وقتی چشمش به گیسو افتاد دهنش مثله غار باز موند؛ اول با تحسین نگاهش کرد اما کم کم چشمای پر محبتش جاشو به عصبانیت داد و بین ابروهاش یه خطه اخمه غلیظ افتاد

آراد:_ عروسی تشریف میبری

گیسو با ناز گفت:_ آراد عزیزم من حالم خوب نیست؛ میشه چمدونمو از تو اتاق بیاری؛ بعد با ناز رفت سمت خروجی....

آراد دندون غروچه ای کردو رفت چمدونو از تو اتاق برداشت و گذاشت تو ماشین؛ بعد از خداحافظی با طیبه خانوم و مش رحیم سوار ماشین شد و قبل از اینکه را بیوفته رو به گیسو با اخم گفت:

_ بکن تو اون موهارو

گیسو:_ تو گفتی کارات به من ربطی نداره؛ پس کارای منم به تو ربطی نداره

آراد جلوی موهای بلندشو گرفت تو دستشو داد زد:

_ میگم بکن تو این لامصبا رو تا از ته قیچیشون نکردم؛ نکنه دلت برای کمربندم تنگ شده ها؟؟؟

گیسو:_ ولم کن چته وحشی

__ با کی بودی وحشی رو


romangram.com | @romangram_com