#خیس_مثل_باران_پارت_345


رز:- دوسش داری؟

مهلت حرف زدن بهشون ندادمو با صدای بلند سلام کردم کـــه نگاه کنجکاو و پر حسرت رزو رو خودم حس کردم، با مهربونی گفتم:

—رز تو چقدر خوشگلی! حتی از تعریفای آرش قشنگ تری...

آرش لبخنده مصنوعی زدو گفت:

—رز این خانومم گیسوعه...

خندیدمو گفتم:— آرش جان مزاح میکنن..

با قیافه ی سرخ شده ی آرش که داشت بهم علامت میداد لبخندی زدمو گفتم:

—من گیسو همسر آراد دوست صمیمی آرشم...

رز با تعجب که خوشحالی چاشنیش بود گفت:

--آراد تهرانی؟

با تعجب گفتم:- مگه میشناسیش؟

آرش با قیافه ی وا رفته و رنگی که بی شباهت به گچ نبود گفت:-- آره آراد وقتی اونور بود پیش ما با رز صمیمی بود...

رز خندیدو گفت:--هنوزم همونطوری مغروره و همرو از بالا نگاه میکنه؟

شیطون نگاش کردمو گفتم:

--از اونم بد تره..

واییی زیر لبی گفت و نشست رو کاناپه، منم کنارش نشستمو به قیافه ی آرش که داشت برام خطو نشون میکشید ریز ریز خندیدم...

رز با کنجکاوی گفت:

—آرش پس نامزدت کو؟؟


romangram.com | @romangram_com