#خیس_مثل_باران_پارت_326
در کمال تعجب دیدم ضربان قلبش شدت گرفته، ضربان قلبی که دیونه وار به سینش میکوبیدو با هر بار کوبیدن فریاد میزد من بیشتر عاشقتم...
فشار دستاش دور کمرم بیشتر شدو گفت:
--دیگه از این حرفا نزن...
نگاهش کردمو گفتم:
--تا زمانی که شوهرمی بی پروا این حرفارو میزنم...
اخمی کردو گفت:
-پس خدارو شکر که از امشب تا زمان جداییمون دیگه نمیبینمت...
چشمای لبریز از اشکمو صاف تو چشماش دوختمو گفتم:
--کاش انقدر کینه ای نبودی، کاش انقدر مغرور نبودی...
پوزخندی زدو گفت:
--کاش بی غیرت بودم آره؟
اولین اشک که از چشمام چکید جهت نگاهمو تغییر دادمو گفتم:
--کاش دوسم داشتی...
خندیدو گفت:
—توقع داری هر غلطی دلت میخواست بکنی بعد منم مثله احمقا دوستت داشته باشمو هیچی نگم؟ نه من آرادم آراده....
پریدم وسط حرفشو گفتم:
--فهمیدم تو آراد تهرانی هستی کسی که از اول تا اخر تهران براش دولا میشن و الانم نمیخوای منو ببخشی، همرو فهمیدم و از حفظم لطفا دیگه تکرار نکن...
نگاهی به دستاش کردمو گفتم:
--ولم کن میخوام برم...
romangram.com | @romangram_com