#خیس_مثل_باران_پارت_317


-سلام گیسو....هیچی نگو که دلم ازت خونه اون روز کجا رفتی ها؟

کیارش گفت:-قضیه چیه؟

آراد تمام قضیرو براش خلاصه کرد که با نگرانی گفت:

--آراد باید خودتو به دکتر نشون بدی به سرت ضربه خورده کم چیزی نیست...

آرش خندیدو گفت:-پس بگو مهربون شده نگو به سرش ضربه خورده...

آراد گفت:- خفه شو آرش و رو به کیارش ادامه داد:

--بزار حالشونو بگیرم بعد دکترم میرم فقط باید با پلیس هماهنگ کنیم که پشتمون باشن...

کیارش تلفنشو از جیبش در آورد و رو به من گفت:

--شوهر خواهره فرزاد معینی سرگرده بزار باهاش تماس بگیرم ببینم میتونه بهش بگه بیاد کمکمون...

آراد اخماشو تو هم کردو گفت:

--این همه پلیس

کیارش خندیدو گفت:- اون آشناس فرق داره...

گوشیشو کنار گوشش گذاشت که انگار تماس بر قرار شد

--سلام فرزاد جان خوبی؟

-.........

--قربونت مرسی خوبم،مطبی؟بیمار که نداری؟

-.............

--قربونت قرض از مزاحمت میخواستم بگم یه کاری برام پیش اومده به کمک شوهره خواهرت نیاز دارم انگار گفته بودی سرگرده..


romangram.com | @romangram_com