#خیس_مثل_باران_پارت_316

با صدای زنگ هر دو از جا بلند شدن منم با خیال اینکه کیارشه بدو بدو از پله ها پایین رفتم،

با سرعت باد از جلوی چشمای متعجب آرش و آراد گذشتمو تو راه واسه آرش دست تکون دادم...

طول خیاطو با سرعت دویدم و با دیدن کیارش پشت نرده ها؛ سرعتمو دو برابر کردم که در باز شد و کیارش اومد تو...

با یه حرکت پریدم بغلشو صورتشو بوسه بارون کردم، محکم منو در آغوش کشیدو گفت:

--آبجی جونم حالت چطوره...

لپشو بوس کردمو گفتم:عالیییی

دست تو دستو هم قدم با هم وارد ویلا شدیم که آرادو تو ورودی دیدیم با استرس به کیارش نگاه کردم که لبخندی نثار آراد کردو دستشو براش دراز کرد؛

آراد با شک بهش دست داد که همین حرکت باعث شد کیارش در آغوشش بگیره...

مردونه پشت کمرش زدو گفت:

--آراد منو ببخش واسه همه چی....

آراد لبخندی زدو گفت:

-مشکلی نیست هر کی بود همون کارو میکرد؛ من خودم اعتراف کردم...

ازش جدا شدو رو به من گفت:

--سلام گیسو خانوم حال شما خوبه؟ صبح شمام بخیر اون چه وضعه در باز کردن بود؟

خندیدمو گفتم:

--دلم برای کیارش یه ذره شده بود

کیارش منو صفت چسبیدو گفت:--خواهر کوچولوی خودمی...

آراد گفت:- خوب بیاید بریم تو...

آرش خیلی رسمی و البته صمیمی با کیارش سلام و علیک کرد و رو به من گفت:

romangram.com | @romangram_com