#خیس_مثل_باران_پارت_311


--یه بار دیگه اون زری که الان زدیو تکرار کن تا حالیت کنم..

زدم زیر گریه که تقریبا فریاد زد:

--گریه نکن لعنتی زر بزن؛ بگو که تو نبودم نرفتی با اون مرتیکه حرف بزنی....

با تته پته گفتم:--‌آراااد...من...از...نبو..دنت...داغون بودم...

با حرص محکم رو ی تخت دقیقا کنار سرم کوبیدو گفت:

--من نمیخواستم اون آرومت کنه باید کیو میدیدم...

-آراد تورو خدا کیارش دیگه باهات دشمنی نداره به خدا قسم باهات خوب شده چون میدونه دوست دارم؛ میخوای الان زنگ بزنم جلوت باهاس حرف بزنم ببینی چقد باهات خوبه؟

بلند شد نشستو گفت:

--لازم نکرده هنوز یادم نرفته چجوری از انتقام خرف میزد....

لپشو بوسیدمو گفتم:- تو بزار من یه زنگ بزنم گوش کن اگه ازت بد گفت هر چی تو بگیــــ...

روشو مرد اونورو گفت:

--برام مهم نیست که چی میگه فقط زنگ بزن تا الان کلی نگرانت شده...

با خوشحالی تلفنو برداشتمو شماره گرفتم خوب میدونستم این حرفو بخاطر غرورش زده؛ بعد از ۵ بوق دیگه داشتم نا امید میشدم که قطع کنم که آراد گفت:

--ساعت ۳ نصف شبه حتما خوابه...

اوهومی کردمو اومدم قطع کنم که صدای خواب آلودش پیچید تو گوشی

--بله

با شوق گفتم:--الووو داداش

صدای هیجان زدش تو گوشی پیچید


romangram.com | @romangram_com