#خیس_مثل_باران_پارت_298

-آراد حالا چیکار کنم امشب اگه...

--ساکت شووو

تن صداش پایینه اما انقدر تحکم تو حرفاش هست که لال میشم...

*******************

با گریه تا جایی که میتونستم زخماشو پانسمان کردم زخمای تن عشق من یکی دو تا نبود...

با هر ناله و فریادی که از درد میکشید منم درد میکشیدم منم گریه میکردم...

تحمل درد کشیدناشو نداشتم دستام میلرزید وقتی میخواستم پانسمانش کنم برای همین بیشتر از حد معمول درد کشید و من باز هم دلم شکست برای دختر بودن خودم....

نمیدونم چند ساعت گذشته بود که حاله آراد بهتر شده بودو دیگه ناله نمیکرد...

نشسته بودو به یه جا خیره شده بود...

داشت فکر میکرد اما به چی نمیدونم....

وقتی نگاه خیرمو دید گفت:

--باید هر جور شده از اینجا فرار کنیم...

خودمو بهش رسوندم سرمو رو شونش گذاشتمو گفتم:

--آخه چجوری...

نفس عمیقی کشیدو گفت:

--من یه نقشه ای دارم

با کنجکاوی نگاهش کردمو گفتم:-چی؟؟؟

با اخم به رو به رو خیره شدو گفت:

--باید غافلگیرشون کنیم...

romangram.com | @romangram_com