#خیس_مثل_باران_پارت_296
صدایه ضعیف و شنیدم:
__برگ…رد…گیس…و؛با…ید دستا…تو باز کنم…
هنوز این حرفش تموم نشده بود که در با صدایه بدی باز شد و من دیدم کسیو که نباید میدیدم...
کسی که که با وجود آراد هیچوقت ازش نترسیده بودم...
کسی که خیالم راحت بود از ندیدنش...
خدای من این چه بلایی بود که بر سرم نازل شد..خدایا چجوری از دستش خلاص شم...
با اون قیافه زشتو سیاهش خندیدو گفت:
_عزیزم کجا رفته بودی دلم برات تنگ شده بود از اون روز تا حالا تو فکره چشماتم...
با نفرت نگاهش کردمو خواستم جوابشو بدم که صدای آراد بلند شد:
__دستتون بهش بخوره گوره تک تکتونو میکنم....
مردک چندش با قیافه ی زشتو صدای زشت ترش که منو یاد هیولای شبای تنهاییم مینداخت بلند خندیدو بلند تر دست زد و گفت:
_خوشم میاد شوهره شجاعی داری خیلیم شجاعه بعد از این همه کتک خوردن هنوزم ادعاش میشه...
و بعد با سر به چند تا از اون سیاهای گنده اشاره کرد که اومدن و با مشتو لگد به جون آرادم افتادن...
و انگار باهر مشتی که بهش میزدن جونه منو ذره ذره میگرفتن....
درده اون مشتایی که به تنه آرادم میخوردو با تمام وجود حس میکردم با تمام وجود دردم میگرفت از درد آرادم....
کشون کشون به سمته مرده نفرت انگیز رفتم پاچه ی شلوارشو گرفتم و با التماس گفتم:
__تورو خدا هر کاری بگی میکنم فقط بگو ولش کنن..
خندید و گفت:_هر کاریییی؟؟
اون لحظه فقط آراد مهم بود اون لحظه حتی جون خودمم مهم نبود اون لحظه هیچی تو دنیا مهم نبود فقط آرادم مهم بود که داشت زیر مشتو لگدای اون عوضیا جون میداد واسه همین با ناراحتی گفتم:
romangram.com | @romangram_com