#خیس_مثل_باران_پارت_288
خدای من چجوری میتونم همچین چیزیو قبول کنم؛ سرمو به سمت آسمون میگیرمو میگم:
__خدایا منم آراد؛ آرادی که همیشه غرورش همرو کلافه میکرد؛ خدایا من همون آرادیم که بعد از مرگ ماهرخ اومدم التماست کردم که ببخشیم؛ همون آرادی که بعد از اون جرات نکرد با یه دختر پاک حتی سلام و علیک کنه از ترس اینکه یه وقت دلشو نشکونه؛ همون آرادی که وقتی دختر عموش گفت ازش حاملس با ترسو لرز رفت آزمایش گرفتو وقتی فهمید بچه مال اون نیست
با خوشحالی اومدو ازت تشکر کرد؛ با خوشحالی گفت من غلامتم؛ همون آرادی که برای خاموش کردن عذاب وجدانش وقتی گیسو رو دید و فهمید دختریه از قماش ماهرخ اون شب تو اون موقعیت خطرو به جون خریدو گفت تجاوز کاره خودش بوده؛ برای اینکه تو ازش راضی باشی؛ خدایا من همون آرادیم که برای اولین بار دلش برای چشمای وحشی گیسو لرزید؛ همونی که عاشقش شد؛ همونی که کلی با خودشو غرورش سر و کله زد تا بالاخره تونست برای اولین بار بگه دوسش داره و اون دختر همون شب غرورشو شکستو رو حرفش نه آورد؛ من همون آرادیم که برای نگه داشتن غرورش دله گیسو رو شکوند و غروره خودشو از نو ساخت؛
خدایا تو میدونستی غرورم زندگیمه میدونستی من با غرورم زندم اما چیکار کردی؟ کاری کردی برادرم تو روم نگاه کنه و بگه زنت میخواست مخمو بزنه؟ کاری کردی زنم بدون شرمندگی و خجالت در کمال بی حیایی تمام گند کاریاشو با پررویی برام تعریف کنه؛ خدایا با من چیکار کردی؟
با غرورم با شخصیتم چیکار کردی...
سرمو میندازم پایینو زیر لب میگم:
__خدایا تو با آراد تهرانی چیکار کردی؛ گیسو آراد تهرانیو کشت؛ من یه آراد عاشق بدبختم که با وجود اون همه عذابی که دیدم نمیتونم عشقمو فراموش کنم....
من دیگه آراد تهرانی نیستم من یه آراده بدبختم....
داشتم زیر لب واسه خودم حرف میزدم که صدای دو تا مرد توجهمو جلب میکنه:
_اولی سمته چپیه مرد تپل و قد کوتاه: _ دومی سمت راستیه مرد قد بلندو لآغر اندام...
اولی:__ کیوان پارسال اولای دی که اومده بودم ویلا یه عروسک اینجا دیدمو یه حال درست حسابی باهاش کردم نمیدونی چی بود که...
دومی:_ نه بابا علی چی میگی تو عروسک اینجا؟ اومد تو بغل تو؟ مگه عقلشو از دست داده بود؟
اولی:_ احمق با خواست خودش نبود که تو کوچه تنها گیرش آوردم بردمش تو ویلا باهاش حال کردم بعدم پرتش کردم بیرون و خودمم فلنگو بستم...
دومی:_ دیونه چرا اینکارو کردی میدونستی اگه ازت شکایت میکرد بدبختی بودی؟؟
اولی:_ الاغ با باکرگیش که کاری نداشتم ولی عجیب وحشی بودا اگه بدونی چه چشایی داشت کاش میشد یه بار دیگه ببینمش...
دومی:_ نه بابا مگه چه چشمایی داشت؟
اولی:_ سبز و درشت پر از موژه با لبای قلوه ای یه خالم رو لپش بود سفید مفیدو دوس داشتنی...
romangram.com | @romangram_com