#خیس_مثل_باران_پارت_287


اون موقع داغون شدم؛ خیلی افسرده شده بودم هر کاری میکردم نمیتونستم خودمو قانع کنم؛ از خودم متنفر شده بودم؛ علی و سهیل و آرش بودن که آرومم کردن...

بعد از چند وقت فهمیدم اون دختر عشق فرزاد بوده فرزاده معینی....

***************

بهم نگاه کردو با اخم گفت:

__حالام اومده که انتقام بگیره میخواد تورو از من بگیره...

از جاش بلند شدو گفت:

_ولی خبر نداره که سر سوزنی برام ارزش نداری تو برای من مردی گیسو؛ با هر کی میخوای برو تو برای من تموم شدی؛به زودی برمیگردم تهرانو اول زنده بودنمو ثابت میکنم و بعد درخواست طلاق میدم...

از اتاق خارج شدو نمیدونم کجا رفت اما تمام ذهن من درگیر اون یه کلمه بود"طلاق" یعنی چی؟

چجوری بدون آراد زندگی کنم؛ مگه من میتونم دوریشو تحمل کنم؟ زندگی بدون آراد؟ طلاق؟ نه نه اینا همه حرف بود برای نگه داشتن غرورش؛ میخواست ناراحتم کنه وگرنه آراد دوسم داره؟

مگه نه اینکه قبلنا وقتی اسمه طلاق میاوردم عصبانی میشد؟ درسته من تقصیر کارم اما الان پشیمونم؟

خدایا صدامو میشنوی؟

من همین امشب همین جا تو این اتاق میگم که پشیمونم من بدون آراد میمیرم خدایا به دادم برس....

اشکام که تند تند از چشمام پایین میومدو پس زدمو رو تخت دراز کشیدم؛ رو تخت آرادم؛ بوی خوبشو با تمام وجود به ریه هام کشیدم...اما کافی نبود...

بالشتی که زیر سرش میزاشتو برداشتمو جلوی بینیم گذاشتم و چشمامو بستم و نمیدونم چه آرامشی از اون بالشت به وجودم سرازیر شد که خوابم برد...

************************

تو کوچه های خلوت کنار دریا قدم میزنمو به این فکر میکنم که چرا اینجوری شد، چرا کاری کرد که دیگه نتونم ببخشمش...

مگه من میتونم از غرورم بگذرمو با وجود تمام این کاراش بازم ببخشمش...

زنی که وقتی پیش من بود فکرش پیشه برادرم بود که چحوری مخشو بزنه...


romangram.com | @romangram_com