#خیس_مثل_باران_پارت_280
__دریارو دوس دارم؛ همیشه بهم آرامش میده حتی تو بدترین شرایط...
با خوشحالی و بی توجه به اینکه غریبس میگم:
__دریا خیلی خاطراتو تو خودش مخفی میکنه هم خاطرات خوب هم بد...
خنده ی مصنوعی میکنه و میگه:
_حالا برای تو کدوم بوده؟ تلخ یا شیرینش؟
به چهرش نگاه میکنم هیج اثری از شیطنت یا بدذاتی تو چهرش نمیبینم با خوشرویی میگم:
__ بیشترش شیرین! تو چی؟
شونه ای بالا میندازه و میگه :__ تلخ خیلی تلخ...
روشو اونور میکنه و من به این فکر میکنم که چه خاطره ی تلخی میتونه از دریا داشته باش؛ نگاهم دوباره به شونه های پهنش میوفته که داره میلرزه...
با تعجب میگم:
__آقا دارید گریه میکنید؟؟؟
**************************
با اعصابی داغون به اساسا ضربه میزنم؛ حسابی قاطی کردم؛ عجب غلطی کردم که امروز از روی ناراحتی خواستم خودمو سرگرم کنم،چرا مردا نمیتونن خوب از پس اینجور کارا بر بیان؟
این گیسوی لعنتی پس به چه دردی میخوره؟ مگه خدمتکاره من نیست؟
با هزار بدبختی از بین اساسا بیرون میامو از در بیرون میرم...
خب باید صداش کنم که بیادو اینجارو درست کنه؛ من که از پسش بر نمیام...
وقتی به ساحل میرسم پسرو دختری میبینم که کنار دریا نشستن و از خنده شونه هاشون میلرزه...
خوب که دقت میکنم میبینم این دختر برام خیلی آشناس...پسرم عجیب آشنا میزنه...
چشمامو ریز میکنمو میفهمم این دختره سفید پوش زنه خودمه گیسو....
romangram.com | @romangram_com