#خیس_مثل_باران_پارت_264

__خدمتکارمون که خونش جداس ته باغه؛ الانم به سهیل گفتم ردش کنه بره که منو نبینه...

ساکت میشه؛ لحنم انقدر تند و توهین کنندس که دیگه جوابمو نمیده؛ علی دوسته دانشگاهم همیشه و همیشه همدرد هم بودیم؛ تو همون دانشگاه عاشق شدو ازدواج کرد....

منو سهیل و علی همیشه با هم بودیم؛ تو دانشگاه انقدر مغرور و غیر قابل نفوذ بودیم که هیچ کس جرات نمیکرد بیاد سمتمون...

همیشه به حرفاش درباره ی عشقو عاشقی میخندیدم یادمه که چقدر مسخرش میکردم...

اما الان قلبم دیونه وار واسه کسی میزنه که با برادر تنی خودم کسی که از گوشتو پوستو خونم بود بهم خیانت کرد...

دلم میخواد بکشمش؛ بدترین شکنجه ها رو بهش بدم؛ تمام عقده هامو عقده های این چند شب های تنهایمو سرش در بیارم...

وقتی که خجالتو غرورم بهم اجازه نمیداد تو خونه ی حاج رجب یه لیوان آب بخورمو هر چی برام میاوردن پس میزدم؛ زنه من داشت با برادرم عشقو حال میکرد...

از تصور اینکه دست کسی بهش خورده تمام رگای تنم منقبض میشه؛ بی اراده دستم میره سمت گلوش...





نمیدونم مغزم چه فرمانی به عصب های دستم میده که قفل میشه دوره گلوشو فشار میده؛ فشار های دستم اونقدر زیاده که احساس میکنم فقط 3 ثانیه به مرگش مونده...

اما نیرویی قوی قوی تر من...قوی تر ازخشمم..قوی تر از حسادتم...قوی تر از کینم...قوی تر از غرورم منو وادار میکنه دستامو از دور گلوش باز کنمو محکم به خودم فشارش بدم...میخوام خیالم راحت شه که پیشمه میخوام مطمئن شم که دیگه پیش عرفان نمیره...مال آراد بودو مال آرادم میمونه...

صدای علی مانع از فکرای دیگم میشه:

__آراد چرا از سهیل نمیپرسی؛ شاید داری اشتباه میکنی...

ناراحت میشم از لحنه دوستم؛ لحنی که از یه دخترم مظلوم تره چون میترسه باز از اون دادای مریخی سرش بزنم؛ برای همین به جلو متمایل میشم یه ماچ از گونه ی استخونیش میکنمو میگم:

__ تو فکرتو درگیره گیسو نکن به من خیانت کرد؛ خیانتشو امروز با چشمام دیدم و مطمئن باش تاوان میده..

میخنده و میگه:_ داداش من عاشق شده

******************************************

دره عریض ویلارو باز میکنمو با دست اشاره میکنم بیاد تو...گازی به ماشینش میده و از سنگ ریزه های ویلا میگذره...

romangram.com | @romangram_com