#خیس_مثل_باران_پارت_248
نگاه آراد به دریاسو فکرش نمیدونم کجا...زیره نور ماه خوشگل تر میشه و من اینو با تمام وجود اعتراف میکنم...
میرم نزدیکش؛ نگام میکنه یه نگاه مشکوک خیلی مشکوک....
با بیخیالی روشو اونور میکنه و میگه:
__ بهتره بری پیش شوهرت تا ناراحت نشده...
شونه بالا میندازمو میگم:
__ دلم میخواد به دریا نگاه کنم...
با بداخلاقی ذاتیش میگه:
__ از اونجا دریارو نمیبینی؟
با لج بازی میگم:_ میبینم اما دلم میخواد اینجا وایسم...
به درکی زیر لب میگه و بازم به دریا خیره میشه...
خیلی دلم میخواد ازش حرف بکشم خیلی دلم میخواد بدونم حسش به معصومه چیه اما میدونم که خیلی سخته ولی بازم میپرسم؛ باید بپرسمو بدونم...
برای همین بی مقدمه و بی اراده میگم:
__ دوسش داری...
_ کیو...
با انگشتای دستم بازی میکنم و میگم:
__ معصومرو
با خونسردی تمام میگه :_ آره.
دنیا برام تموم میشه با حرفش؛ ضربان قلبم آروم میشه و دستام یخ میکنه؛ اشکی که از گوشه ی چشمم میریزه دست خودم نیست؛ اشکای دونه دونه ای که از چشمم میادم دست خودم نیست...
بر میگرده نگام کنه اما با دیدن اشکام مات میشه رو صورتم؛ دهنش باز میمونه و میخواد چیزی بگه اما نمیتونه...
romangram.com | @romangram_com