#خیس_مثل_باران_پارت_247
شلوار جین سرمه ای پوشیده با کتونی سفیدو مانتوی سفید...شاله سرمه ای نخیشو طوری بسته که یه تار موشم بیرون نباشه....
اییییییی بلا....فرزادو نگاه میکنمو میخندم:
__ تیپش سرمه ای سفیده...
متوجه نگاه خیره ی معصومه با رو به رو میشم رد نگاهشو میگیرمو آرادو میبینم...
بازم قلبم تند میزنه؛ حس حسادتو عشقو غرور همه با هم به قلبم سرازیر میشه....
میدونم یه روز همه میفهمن این مرد فقطو فقط ماله منه...
آراد با هیچ کس ست نیست...تیپش قهوه ایه...
خیلی بهش میاد..دلم میخواد بپرم بغلش دستمو دور بازو هاش حلقه کنمو بگم بریم عشقم...
ولی اینا خیاله خامه...فعلا باید با عرفان هم قدم بشم...
با قدمای بلند خودمونو به ساحل میرسونیم...دریا امشب آرومه...
آرومه آروم...بر عکس دله من که برای آراد بی وقفه میتپه...
نگام میوفته بهش؛ هنوزم راه رفتنش خاصه...یه دستش تو جیبشو دست دیگش راه به راه لای موهاش میره...
موهایی که با قلبه من بازی میکنه....
قدماش هنوزم محکمه...هنوزم غرورش همرو به وجد میاره....
فرزاد چند تا سنگو کناره هم به صورت دایره میچینه و عرفانو حاج رجب مشغول هیزم جمع کردن برای آتیشن...
همه رو سنگا میشنین غیر از منو آراد...
romangram.com | @romangram_com