#خیس_مثل_باران_پارت_179
__ بله حتما کار داشتم که زنگ زدم وگرنه عاشق چشمو ابروی شما نبودم
نفس عمیقی کشیدو گفت __ بگو سریع کار دارم
با این حرفش از کوره در رفتمو داد زدم:
__ برو به کارت برس به درک، برو با همون دختره که الان تو بغلته اما اینم بدون که کارای من دیگه به تو ربطی نداره...
خواستم گوشیمو قطع کنم که در کمال تعجب گفت:__ باشه مشکلی نیست
دهنم اندازه غار بازموندو خواستم جیزی بگم که ادامه داد:_ من از این به بعد هر کاری دلم بخواد میکنم و با هر دلم بخواد میرمو میام توام هر جا دلت بخواد میتونی بری ولی...
آب دهنمو قورت دادمو گفتم:_ ولی چی....
__ ولی اگه بفهمم با کسی هستی و یا حتی به یه مرد لبخند زدی خونت حلاله...
فکر میکردم با شنیدن این حرفا خوش حال میشم اما در کمال تعجب بغض بدی نشست تو گلوم؛ من توجه آرادو غیرتشو دوس داشتم بی تفاوتی آراد برام خیلی سخت بود خیلی....
__اگه دیگه حرفی نداری قطع کنم
_ از کی این تصمیمو گرفتی؟
__ کدوم؟
_ اینکه دیگه بهم گیر ندی
__ اینا گیر دادن نبود فکر میکردم حالا که بی کسی و هیچ کس بهت توجه نمیکنه احتیاج داری یه نفر روت تعصب داشته باشه اما امروز به این نتیجه رسیدم که تو لیاقتشو...
نزاشتم بقیه حرفاشو بزنه تلفنو قطع کردم نمیخواستم بیشتر از این خار شم نشستم رو زمینو از ته دل گریه کردم به آرادو حرفاش فکر کردمو گریه کردم به تنهاییم فکر کردمو گریه کردم به حرفای عرفان فکر کردمو گریه کردمو در آخر فکر کیارش برای لحظه ای پر رنگ شد.....
انقدر دلم براش تنگ شد که نفهمیدم چجوری بلند شدمو تند تند شمارشو گرفتم؛ دستم میلرزیدو تعادل نداشتم نفسم عجیب گرفته بود و احساس میکردم دستی داره گلوموفشار میده؛ بوق اول...بغض بدی نشسته بود تو گلوم...بوق دوم....دستم لرزیدو رو تنم عرق سردی نشست...بوق سوم....قطره های اشک تند تند از چشمام پایین اومدو صدای پر جذبه برادرم تو گوشم پیچید
:_بله
برادرم واژه برادر چقدر برام غریبه شده بود خیلی وقت بود ندیده بودمش با تمام وجود بغلش نکرده بودم؛ منی که عاشق کیا بودم چجوری تونسته بودم دوریشو تحمل کنم اونی که گیسو عزیز دردونش بود چجوری تونسته بود از خواهرش بگذره...تمامه این فکرا 2 ثانیم نکشید که از ذهنم رد شد که دوباره صداش پیچید تو گوشم:
romangram.com | @romangram_com