#خیس_مثل_باران_پارت_178
با صدای داد عرفان جفتمون از جا پریدیم
__ خفه شوووووو؛ تو با کدوم جراتی راجب برادره من این حرفو میزنی
نازنین اومد دهن باز کنه حرف بزنه که عرفان دوباره داد زد:__ ساکت شو عوضی تویی و اون داداشت به چه جراتی راجب آراد اینجوری حرف میزنی
روشو کرد سمته منو انگشت سبابشو گرفت سمتو گفت:_ وتو...
فکر نکن من انقدر احمقم که به برادر خودم بخاطر یه الف بچه نارو بزنم؛ اگه تو امروز بدون اجازش اومدی بیرون مطمئن باش من بهش میگم...
بابهت داشتم نگاش میکردم حتی قدرته پلک زدنم نداشتم به معنای واقعی کلمه لال شده بودم؛ اصلا باورم نمیشه عرفان کسی که همیشه و همیشه میخندیدو اصلا اخمشو ندیده بودم الان سره من داد زده بود،،،
احساس حقارتو بدبختی داشت خفم میکرد که دستمو بردم سمته دستگیره ودر حالی که پیاده میشدم گفتم:_ خیلی بدبختی برو بگو به درک...
و با دو رفتم سمته ویلا؛ داشتم دیونه میشدم بخدا قسم که تا امروز تصمیمم واسه بدبخت کردنش واسه عاشق کردنش جدی نبود ولی از امروز تصمیممو گرفتم عرفان خان تو حق نداشتی منو تحقیر کنی حالا ببین بیچارت میکنم....
*****
1 ساعته نشستم رو کاناپه و چشم به دره سالن دوختم میدونم همین الاناس که آراد عین گرگ وارد شه و بزنه نصفم کنه از وسط؛ انقدر که پوسته لبمو خوردم مطمئنم الان ورم کرده....بهتر نیست که خودم زنگ بزنم بهشو بگم رفتم آرایشگاه؟
آره دیگه زنگ میزنم میگم آراد جان امروز عرفانو نازی اومدن دنبالم منم مثله یه دختره خوب رفتم آرایشگاه؛ اینجوری بگم بهتره تا از زبون کسی دیگه بشنوه...
********
گوشیمو برداشتم و شمارشو گرفتم که با بوق چهارم صدای یه دختر تو گوشم پیچید
__ جانم؟؟
جاااااااااان؛ این کی بود الان؟ با تعجب به گوشیم نگاه کردم که شاید شماررو اشتباه گرفته باشم اما نه درست بود پس این زنه کیه؟ از تصور اینکه آراد الان کنار یه دختر دیگست مو به تنم سیخ شد و گوشی از دستم افتاد...
حالم خیلی بد شده بود داشتم نفس کم میاوردم فکرشم نمیکردم آراد انقدر پست باشه! اصلا اون دختره کی بود؟؟
صدای زنگ تلفنم مانع از فکر بیشتر شد شماره آراد بود سعی کردم به خودم مسلط بشم چند نفس عمیق کشیدمو جواب دادم
__بله
_ سلام کاری داشتی
romangram.com | @romangram_com