#خیس_مثل_باران_پارت_160
با اخم و تخم اسمو برام انتخاب کردو منم شروع کردم به فالو کردن همه اعم از سهیلو عرفانو آرتان شوهره گیتی خوده گیتی و.......
خلاصه هر کیو میشناختم حتی سامانو نیما....
اونام همه سریع منو فالو میکردن؛در عرض 20 دقیقه 2000 تا فالورس داشتم؛ هر چی دختر پسر خوشتیپه منو فالو کردن...
حالا وقتش بود؛ اون عکسی که امروز انداختمو گذاشتم تو پستام که همه لایکش کردن..
برگشتم دیدم آراد با قیافه میر غضبش زل زده بهم...
شونه ای بالا انداختم و به گیتی لبخند زدم که گفت:__ عکست عالیه
_ کدوم
__ همین که الان تو اینستا گذاشتی
منم با ناز نگاهش کردم..... آراد کنار گوشم گفت:__ وای به حالت اگه بخوای پسر فالو کنی...
منم به حرفش توجه نکردم انگار نه انگار که این بشر کنار گوشم زر زده.....
گیتی نیم ساعت دیگم نشستو بعد رفت؛ موقع رفتن دمه گوشم گفت:_ امیدوارم بتونی راضیش کنی بیاید عروسی
__ سعی میکنم
****************
تو اتاقم نشستمو داشتم حاضر میشدم برم خرید؛ یا میزاره برم یا خودشم میاد دیگه....
جمعرو کوفتش کردما...به افکار خودم خندیدمو آرایش کمی کردم چون میدونستم اگه زیاد آرایش کنم خرید رفتن محاله...
موهامو بالای سرم محکم بستم که چشمامو کشیده تر کرد؛ مانتو مشکی تا سره زانوم پوشیدم با ساپورتو شاله مشکی...کفشای 10 سانتی مشکیمو پوشیدم با کیف ستش و رفتم بیرون....
خب تو نشیمن که نیست بهتره برم اتاقشو نگاه کنم...
romangram.com | @romangram_com