#خیس_مثل_باران_پارت_125
با اون صدای ملوس و فوق العاده نازکش جیغ کشید:
__ نگو که تو ناهار درست میکنی؟ پس طیبه خانوم چیکارس؟
دستشو گرفتمو به سمته نشیمن بردمشو گفتم:
_جیغ نزن...ولی بله من دوس دارم کارامو خودم بکنم چای یا قهوه؟
__قهوه تلخ
واسه المیرا فنجون هارو بردم و مشغول صحبت کردن شدیم..
احساس میکردم میخواد یه چیزی بگه خیلی من من میکرد و تا میومد یه چیزی بگه پشیمون میشد که صدای آراد بلند شد
__ به به خواهر گلم؛ فکر کنم یادت رفته یه برادری داری
المیرا با هیجان بلند شد و پرید بغله آرادوگفت
__ ااااا داداشی فکر نمیکردم خونه باشی کجا بودی؟
آراد بغلش کردرو کاناپه نشست و اونو نشوند رو پاشو گفت:ملوسکم تو اتاق دراز کشیده بودم...
المیرا لباشو جمع کردو با لحنه لوسی گفت: داداشی چرا خونه نمیای مامان دلتنگته
آراد پیشونیشو بوسید و گفت:میایم عزیزم همین فردا میایم و به دنبال این حرف بلند شد و رو به من گفت:
_ خانومم من دارم میرم کار دارم شب واسه شام منتظرم نباش...
تو دلم گفتم بازم داری میری پیش اون دختره برو گمشو به درک اما به روش لبخند زدم و گفتم:_ مواظب خودت باش..
لبخندی زدو از خونه بیرون رفت....
دوباره منو المیرا تنها شدیمو من مناش شروع شد نه باید خودم از زیر زبونش بکشم پس دستاشو تو دستم گرفتمو گفتم:
_ المیرا منو مثله خواهرت بدون خواهش میکنم برام حرف بزن من میدونم چیزی تو دلته..
romangram.com | @romangram_com