#خیس_مثل_باران_پارت_103


__ برقصیم

ضبطو روشن کردو آهنگ ملایمی شروع به خوندن کرد؛ دستشو جلوی صورت گیسو دراز کردو گیسو با ناز دستشو تو دست آراد گذاشت....

الان وقت اجرای نقشه بود؛ وقت دلبری کردن؛ دستشو گذاشت دوره گردن آرادو اونم دستشو دوره کمره گیسو حلقه کرد و با هم تکون میخوردن....

گیسو دستشو نوازشگر رو گردن آراد میکشید و اونم همینکارو با کمر گیسو میکرد....

کم کم جفتشون غرق هم شده بودن و زمانو مکان از دستشون رفته بود...

آراد با چشمای خمارش تو چشمای گیسو نگاه کردو گفت:_میدونستی چشمات خیلی وحشین؟

اما گیسو فقط نگاهش کردو آراد بدون تحمل اونو بوسید؛ گیسو حس کرد کله وجودش داغ شده نمیخواست امشب اتفاقی بیوفته چون موقعیتشم نبود پس آرزو میکرد که آراد زود تر ازش جدا شه داشت ثانیه شماری میکرد که کشیده شد سمت اتاق......

نفهمیدن چه مدت داشتن همدیگرو میبوسیدن که زنگ در به صدا درومد.....

آراد سرشو عقب کشیدو در حالی که حسابی نفس نفس میزد با التماسی که تو صداس موج میزد گفت:

__ گیسوووو

_ جان گیسو

__ چه اشکالی داره اگه نیم ساعت پشت در بمونن

گیسو احساس کرد اوضاع داره خطری میشه و با خودش گفت چه بهونه ای از این بهتر پس سریع بافتشو پوشید شال مشکیشو سرش کردو رو به آراد گفت:

__ زود باش بیا زشته پشت در بمونن

و به سرعت از اتاق خارج شد و از جلوی چشمای پر نیاز آراد دور شد...و آراد از این همه مقاومت کمش جلوی این دختر حسابی کلافه شده بود.......برای صدمین بار از خودش پرسید.....خدایا چشمای این دختر چی داره؟؟



__ عرفان

_ جانم نازنینم


romangram.com | @romangram_com