#خیس_مثل_باران_پارت_101


گیسو با تته پته گفت:_ شوخی کردم بابا

آراد با صدای بلند خندیدو گیسو رو بیشتر تو بغلش فشار داد...





غزل تند تند وسایلشو تو کوله سفید رنگش ریختو لباساشو پوشید مریم با استرس گفت:_ دختره گلم بزار منم بیام اینجوری نگرانتم

غزل صورته مریم و بوسید و گفت:_ تورو خدا بزار تنها باشم تا درست تصمیم بگیرم

مریم با دلخوری گفت:_ یعنی فقط جای من زیاده

غزل:_ نه مامانه گلم؛ اصلا بیا فقط کاری به کاره من نداشته باش....

مریم با خوشحالی رفت سراغه کمدش و تند تند وسایلشو جمع کرد؛ ساعت 4:10 بود که صدای زنگ در اومد؛ غزل کتونی هاشو پوشیدو سریع از خونه خارج شدو چند دقیقه بعد مریمم اومد.....

تو طوله راه غزل هیچی نمیگفت و در حالی که دستش زیره جونش بود زل زده بود به خیابون....

مریمو نازنین با نگرانی نگاهش میکردن اما عرفان که از سکوت خسته شده بود رو به نازنین گفت:

__ عشقم تو یه چیزی بگو اینا که دپن

_چی بگم قربونت برم

__ مثلا بگو عاشقتم میمیرم برات

_ هزار بارم بگم عاشقتم کمه آخه

__ حالا تو بازم بگو

_عا...

اما صدای هق هق غزل مانع از ادامه ی حرفش شد؛ عرفان نچی گفت و ماشینو زد کنار


romangram.com | @romangram_com