#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_281
_پس چی؟ دوسش داری؟
کارمو آسون کرد. باخجالت سری به معنی آره تکون دادم
بر خلاف تصورم لبخند گشادی زد و محکم لپمو ب-و-س-ید
_قربون خواهر عاشقم برم
چه قرمز هم شدی
میدونستم دوسش داری فقط خواستم مطمئن بشم که اجباری درکار نیس یا اینکه به
خاطر مارتین باشه..
به میلاد هم این حرفا رو زدم... کم مونده بود بزنه منو
اونم خیلی دوستت داره
خیلی مرده قدرشو بدون
خوشحالم که یه همچین مردی ماله توئه
نفس راحتی کشیدم و لبخند خجولی بهش زدم
_چشم
_ببین چی بوده که توی پررو رو آدم کرده. یادمه قبلنا خجالتی نبودی اصلا
مشتی به بازوش زدم وبا خنده ازش جدا شدم
_بیا بریم بیرون. مارتین داشت گریه میکرد
_ساعت خواب. اون یه ساعت پیش بود
تاالان مامان آرومش کرده
romangram.com | @romangram_com