#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_276

چطوری دلتون اومد منو بدکاره بدونین؟


خواست بغلم کنه که دستم رو جلوش گرفتم
_نزدیک من نمیشی. برادری که به خواهرش اعتماد نداره برادر نیس.
بخاطر کار شما نزدیک بود پسرمو از دست بدم. می فهمین؟
بی توجه به حرفم محکم بغلم کردو با صدایی بم و غمگین گفت:
_چند بار معذرت بخوام؟ چند بار بگم غلط کردم تا منو ببخشی؟چند بار؟
ما اشتباه کردیم تو ببخش


نمیدونستیم چی شده
نمی دونستیم چقدر غم و غصه داری
لعنت به من که دل زخم خوردتو رنجوندم
با لرزش شونه هاش فهمیدم که ناراحتیش در چه حده
نتونستم تحمل کنم و همراهش با صدای بلند زدم زیر گریه
به طوری که صدای گریه ی مارتین هم بلند شد
همه ی اتفاقات بد جلوی چشمام رژه میرفتن و دلم پر از غم شده بود


هامون از کنارمون بلند شد و سعی کرد مارتین رو آروم کنه
ولی من هیچ توجهی بهشون نداشتم
انقدری گریه کردم تا حس کردم سبک شدم
ازش جدا شدم

romangram.com | @romangram_com