#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_269

دوست داشتم این میلادو
میلادی که الان عشق توی چشماش رو راحت میتونستم متوجه بشم
چشمام میتونه راحت با چشماش حرف بزنه
میتونم حسش کنم لمسش کنم
_مامانم کو؟
_صبح بردمش خونتون.. خسته بود
_ آها..خودت صبحونه نمیخوری؟


_خونه خوردم خانومم
آخ که عاشقه خانومم گفتنش بودم
لبخندی به روش زدم که خم شد و ب-و-سه- ی کوتاهی گوشه ی لبم کاشت
بی حرکت مونده بودم
حرارت گونه هام رو حس میکردم
عطش خواستن رو توی وجودم حس میکردم
انگار میلاد هم حسی مشابه من داشت که همونجوری مونده بود
نگاهم رو سمت چشماش سوق دادم


خیره شده بود بهم و انگار منتظر بود واکنش نشون بدم
حق هم داشت
قبلا که این کارا رو میکرد عکس العمل نشون میدادم
اما الان....
الان که میدونم دوستم داره حاضرم باهاش تا جهنم هم برم

romangram.com | @romangram_com