#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_236
جلو رفتم و دستش رو گرفتم که محکم دستم رو پس زد
_ دست کثیفت رو به من نزن
اینه تربیت ما؟ که آبرومونو به باد بدی؟
که با اینو اون بپری؟
با دادی که میلاد زد من که هیچ کل خونه لرزید
_بفهم چی از دهنت درمیاد هامون.
برادرشی که باش ولی حق نداری چیزی بهش بگی وگرنه من میدونم با تو
هیراد_ مثلا چه گوهی میخوای بخوری؟
با این حرفش، میلاد حمله کرد سمتش و مشتی زد تو دلش.
سه تایی ریختن به هم و
اهمیتی هم به جیغ ها و التماس های من نمیدادن
یه طرف برادرام بودن
یه طرف شوهرم
دست پاچه نمیدونستم چیکار کنم
کسی هم نبود که ازش کمک بخوام
خواستم زنگ بزنم به بابا با آراد که پشیمون شدم. تا اونا برسن اینا همو کشتن.
حالا دیگه صورت سه تاشون خونی بود
اما میلاد بیشتر، چون تنهایی با دونفر درگیر بود
romangram.com | @romangram_com