#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_235


_خیلی عوضی. دوتاتون عوضین.
این همه عجله برای ازدواجتون بخاطر گندی که زدین بود؟ فکر کردین واسه همیشه گوه
خوریاتون مخفی میمونه؟
جلوتر رفتم و سعی کردم ازروی میلاد کنارشون بزنم و با هق هق گفتم:
_ چتونه؟ معلوم هست چی میگین؟ این اراجیف رو کی بهتون گفته؟
میلاد بلند شد و من خون روی صورتش رو با پیرهنم پاک کردم
که داد هیراد بلند شد


_ببند دهنت رو نفهم. چطور تونستی با خودت و ما این کارو بکنی؟
_ من کاری نکردم
_یعنی میخوای انکار کنی که بخاطر اینکه تو حامله بودی تن به ازدواج دادی؟
با بهت و ترس نگاشون کردم
میلاد_این چه حرفاییه؟ کی این دروغا رو تو مغزتون فرو کرده؟
هامون_ دروغه؟ هان؟ اگه دروغه چرا یه پسر ساله که هنوز دهنش بوی شیر میده باید
زن بگیره؟ اونم انقد سریع و ظرف کمتر از یه ماه؟ هان؟
و نعره زد_ د حرف بزن لعنتی؟


با هق هق گفتم:
_ هامون بزار.. بزار توضیح... بدم
_چیو توضیح بدی؟ لاشی بازیات رو؟
با پسر نامحرم خوابیدناتو؟ یا حامله شدنت رو؟

romangram.com | @romangram_com