#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_218
بعد از صرف ناهار -ناهار که چه عرض کنم عصرونه بود - رفتم توی سالن پیش دخترا
هانا همچنان اخمو بود
خیره بود. Tv مینا هم ساکت به
با اشاره به هانا سرتکون داد ینی چشه؟
خندیدم و جای خالیه بینشون نشستم
_چطورین خانومای قهر قهرو و لوس و نازک نارنجی؟
اه اه اه باز یاد ویژگی هاتون افتادما
مینا_ئه داداش من اینجوری ام؟ اصلا شیطونه میگه پاشم برم از اینجا.
_شیطونه غلط کرد. باز میخواد قهر کنه
_ اوووف هانا چجوری تورو تحمل میکنه؟
_به راحتی. تازه همیشه میگه خدایا شکرت این فرشته ی زمینی رو نصیب من کردی.
انقد هم ازم راضیه
قهقهه اش بلند شد
_ وای... مگه اینکه خودت بگی... دودقیقه تو آشپزخونه پیشت بود سه ساعته اخم کرده
_استثنائا این سری تقصیر هاناس.
بابا بهش میگم سال دیگه هم یه دختر بیار برام ببین چجوری اخم میکنه. خب چه کنم
دختر دوست دارم؟
هییییی روزگار
اصلا داداشت اینجا مظلوم واقع شده
romangram.com | @romangram_com