#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_208

دست روی قلب آرومم گذاشتم


چه آروم و منظم میزد
انگار نه انگار تا چند دقیقه پیش بخاطر یارش نزدیک بود بایسته
سرمو کمی به عقب چرخوندم و نگاش کردم
همین جوری لبخند به لب به سقف خیره شده بود
_به چی لبخند میزنی؟
_اصلا فضولی تو خونته
_اذیت کردنم توی خون توئه.
من دودقیقه از دست زبون تو آسایش ندارم
موهام رو باخنده بهم ریخت و همین طور از پشت بغلم کرد


دم گوشم گفت:
_آخه من از حرص خوردن تو انرژی میگیرم مامان کوچولو
_امشب به اندازه ی کافی حرصم دادی.
یهو دیدی پاشدم کبودت کردم
_آخ آخ این چه حرفاییه جلوی پسرم میزنی؟ من که هیچ، حداقل نزار اون بفهمه چه
وحشی ایی هستی تو
به زحمت چرخیدم سمتش و با دوتا دستام موهاشو کشیدم
دستاش رو روی دستام گذاشت و همینجور که از خنده تمام تنش می لرزید می گفت:



romangram.com | @romangram_com