#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_207
_گل پسر باباش امشب تا تونست مامانش رو اذیت کرد. چون نگران باباش بود
_اخ قربونش بشم من
خم شد روی شکمم رو از روی پیرهنم ب-و-سی-دش
_دیگه مامان رو اذیت نکنی پسر خوب...
خواستم بگم تو اذیت میکنی نه پسرمون ولی چیزی نگفتم. همین موقع پسرم توی شکمم
تکون خورد و لگدی بهم زد
لبخندی روی لبم نشست
فهمیده باباشه و ابراز خوشحالی میکنه. با لبخند باز شکمم رو ب-و-س-یدو کنارم دراز
کشید
افکارم هول و هوشه دردونم میچرخید
هیچ وقت بار اولی که بهم لگد زد یادم نمیره
همون موقع بیشتر عاشقش شدم
یا بار اولی که شروع کرد به تکون خوردن
همه ی اینا برام عجیب و حیرت انگیز بودن
والبته خیلی هم شیرین
مثل عسل
نسترن با این انتقامش زندگیمو زیر و رو کرد
که هم خوب بود هم بد
درسته از وضعیت و ازدواجمون راضی نبودم
ولی وصال عشقم و تپیدن قلب پسرکوچولوم بخاطر کار اونه.....
romangram.com | @romangram_com