#خیلی_دلم_تنگه_برات_پارت_202


با جیغ و صدایی بلند که خودمم از شنیدنش وحشت میکردم داد زدم
_ کدوم گوری هستی این وقت شب؟
_بیرون
_پنج دقیقه.. فقط تا پنج دقیقه ی دیگه خونه نبودی من میدونم و تو
و سریع گوشی رو قطع کردم
هم ازش عصبانی بودم
هم از سالم بودنش خوشحال


خیلی بی فکره که زن حاملش رو این وقت شب تنها گذاشته
این چند دقیقه به اندازه ی چند سال برام گذشته
درست پنج دقیقه بعد در باز شد و میلاد داخل شد
به سمتش رفتم و با خشم و ناراحتی یکی محکم کوبیدم تو صورتش
با جیغ و داد گفتم:
_الان چه وقت خونه اومدنه؟
میدونی ساعت چنده؟


با بهت نگاهم میکرد. شصتش رو روی جایی که زدم مالیدو همچنان نگاهم میکرد
از این سکوتش بیشتر جری شدم
_با توامممم؟ ساعت نزدیک به چهاره.کجا بودی تو حالا؟
نمیگی نگران میشم؟ دلم شور میزنه؟
انقدر بی فکری که زنه حاملت رو اینجوری ول کردی رفتی؟

romangram.com | @romangram_com