#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_285

جدی و رُک جواب داد:

یاشار... همون پسری که شیرینی خوردش بودی.

پلکم از حرص پرید و نفس کم آورده زیرلب به توپ کشیدمش:

تو!؟

تو بی جا کردی بهم زنگ زدی... کاری نکن به مامانت خبربدم بیا گل پسرش و جمع کنه.



خنده تمسخرآمیزی کرد:

برو بگو اگه جراتش و داری... فکرکن کی ضرر می کنه من یاتویی که فردا قراره برات خواستگاربیاد... و ازقضا طرف



هم کشته مرده ات باشه و ندونه چه دختری هستی...

قهقه بلندی زد:

وای اگه بفهمه بهش جنس دست خورده دادند.

مات و وار رفته روی دیوار سُرخوردم و زیرلب نجوا کنان پرسیدم:

چی می خوای بگی؟

منکه... منکه...

_ استپ، مهم نیست مهم اینه ه همکاری نکنی اون عکسا می رسه دستش و بمب... می شی مایه سرافکندگی تمام فامیل وآشنا.

- من باید...

بوق اشغال پشت خط ناباور تلفن را جلوی صورتم گرفتم و لب هایم لرزید:

romangram.com | @romangram_com