#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_261

جواب نمی ده، جوابم و نمی ده چرا... چرا... مامان... مامان توروخدا یه چیزی بگو... می خوای سکتم بدی؟



شانه هایش را گرفتم و تکان خفیفی دادم تا بلکه صدایش در بیاد که دایی ترسیده اتومبیلش را کناری پارک کرد و سریع درب قسمت مادرم را باز کرد و پتو روی بدنش را کنار زد و نبض دست هایش را گرفت.



متعجب و ناباور لب زدم:

خوابه؟

حتما خوابیده که جوابم نمی ده.

دایی سرش را پایین انداخت و چشم هایش را بست و عقب رفته روی جدول جوی آب نشست و گرفته و خشدار لب هایش لرزید:

نرگس رفت.

اون فوت شده.

ناباور سرم را تندتند تکان می دادم و به چشمان بسته مادرم خیره شدم:

چجوری دلت اومد من تنها بزاری و بری؟

مامان من بی تو چکارکنم؟

خدایا من از دار دنیا فقط همین یه مادر و داشتم که اونم تنهام گذاشت... چکارکنم بدون پدر ومادر؟



دستان سرد و بی روحش را در پنجه های ظریفم قفل کرده و سرم را به پشت دست سردش چسباندم و بوسه های ریزی حواله اش کردم:

ببین مامان دارم گرمش می کنم... تو فقط بیدار شو من همیشه واست گرمش می کنم... اصلا خودم تا آخر عمرم غلامتم تو فقط از جات بلندشو و بگو تو تنها نیستی... بگو من یه دونه دخترم و هرگز ول نمی کنم...



romangram.com | @romangram_com