#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_236
این بار هلال ماه را رویت کردم:
توهم که سرور آسمان شب و عروس حجله نشین آنی که بر بالای تراز بلندی خودنمایی می کنی و فخر به ستاره های کوچک کنارت می کنی و گاهی بزرگ و زیبا چنان از خود زیبایی ساطح می سازی که عجبم می گیرد برای آن طفلکی های کنارت.
دستانم را بالا گرفته و دادی از ته کشیدم:
اما من چکارکنم که او مرا دوست دارد اما نمی دانم دردم چیست که اورا از خود می رانم درحالی که دیوانه وار می خواهمش.
نفس نفس می زدم و گوشه چشمانم را پاک کرده و لبخندزنان به در شیشه ای تراس تکیه زدم:
افسوس که نمیشه قاطی شماها شد وگرنه می اومدم اون بالا و دلنوازی می کردم.
خسته و پریشان سری برای خود تکاندم:
توکه نمی تونی از پس ِ یه هوسباز بربیای چجوری می خوای بری پیش اونا واسه خودت دلبری کنی.
آهی کشیدم در ِ تراس را چفت کرده و سمت اتاق راه افتادم.
همین تلفن همراهم را روی تخت یافتم نگاه خونبارم رابستم و نفسم را تند رها ساختم.
باچندقدم آن را برداشته و خواستم روی میزکنارم بگذارم که چراغ پیامک زنش روشن شد و باتردید بازش کردم.
" پاسداران خیابون نظامی کوچه..."
لبم را گزیدم و با اخم به شماره مزاحم زل زدم.
- چرا ول کن نیست این احمق مگه زن نداره؟
romangram.com | @romangram_com