#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_229

محسن با دهانی باز سرتکان داد:

آره.

حیرتم افزوده شد زمانی که زیرلب واسه خود زمزمه کردم:

یعنی من متوجه فرود اومدن هواپیما نشدم و راحت تو خواب بودم!؟

دستی به گوشه شالم کشیده و کمی صافش کردم:

امکان نداره با این همه صدا خوابم برده باشه.

محسن متعجب لب گشود:

خب خسته بودی و حالتم رو به راه نبود که تونستے...

دستم رو بالا بردم و مانع ادامه حرفش شدم:

نه بابا چه خبره.

یکی از مهماندارها نزدیکم شد و کنجکاو پرسید:

مشکلی پیش اومده؟

محسن کلافه جوابش را داد:

نه الان راه می افتیم.

مهماندار: موردی نداره.

دستم رو بالا بردم و کوله ام رو برداشتم و رو به محسن نرم جواب دادم:

ولی من دیونه نیستم که نفهمم این همه خواب... مشکوک نیست؟

محسن نفس عمیقی کشید و مشغول باز کردن ساکش شد:

romangram.com | @romangram_com