#کلاغ_پر_گنجشک_پر_پارت_223
از کیارش یا ما؟
سعی کردم دنبال جمله های وافری باشم گویا ذهنم را خواند که دستش را جلوی لبانش چسباند:
فقط نپیچون.
ماتم زده نگاهم را به پنجره پشت سرش کج کرده و لب هایم لرزید:
چی می خوای بدونی؟
مصمم وقاطع جواب داد:
همه چی رو.
نفس عمیقی کشیدم:
پس هروقت اومدی تهران می گم نه الان... شرایط خوبی نیست.
دست داخل جیب هایش فرو داد:
باشه صبر می کنم تا خودت همه چی رو بگی و اینم بدون من درکت می کنم و هیچ اجباری توی ازدواج بامن نیست.
دلم از لحن محکم و دلگرم کننده اش قرص شد و چشم بسته ام که زمزمه کردم:
ترخیص شدی باید بریم.
از داخل یکی از قفسه ها پاکتی در آورد و از داخل پاکت مانتوسرمه ایم را بیرون کشید:
ببخشید کمی چروک شده اونم بخاطر اینه وقتی رفتم اتاقت همین دم دست بود.
romangram.com | @romangram_com